۱۹
اردیبهشت
۱۳۸۹
۱- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:
مثال: کبریت <– کربیت تبریز <– تربیز
۲- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:
مثال: گازوئیل <– قازوئیل تگرگ <– تجرج کامپیوتر <– قامپیوتیر
ادامه »
برجسب ها: آموزش, ترکی, زبان
موضوع: طنز و سرگرمی
۱۰
اردیبهشت
۱۳۸۹
پاکتهای شیر را جلوی بقالیها کوه کردهاند. کسی شیر ۳۵۰ تومانی نمیخرد. من اما از ذوقم دو تا خریدم! آخر آقا بقال که پیش از این هرگز برای مشتریهای گذری شیر نداشت، اصرار میکند که هرچه تعداد که میخواهی بردار! نایلون شیر را النگوی دست کردم و توی کوچه میپیچم، درست پیش پای زنهای کوچهنشین، مادر فولاد زره- همسایه روبرویی- برای نخستین بار در این پنج ساله همسایگی، بلند میشود و دست به کمر صدایم میزند: – خانم فلانی؟ چرا شیر خریدی؟ – اِ… سلام! – نخر! امروز شیر گرون میخری، فردا نون گرون. کار ما رو هم خراب میکنی. قرار شده کسی شیر نخره. گفتم تا بدونی! تحت تاثیر تصمیم خانمهای همسایه قرار گرفتم. حتی اگر این نوع اعتراض نتیجهای نداشته باشد، همدلی که میآورد. این ۱۰۰ تومان برای زنها مهم است. چون آینده نگرند. آنها احساس خطر کردهاند از موج گرانی که شایعهاش دهان به دهان میچرخد. دلواپسند، دلواپس ۱۰۰ تومان روی نان، ۱۰۰ تومان به کرایه و ۱۰۰ تومان گران شدن هر مایحتاجی که پوشاک نیست، سرگرمی نیست، چاشنی زندگی نیست و نمیشود از لیست خرید خطش زد.
برجسب ها: شیر, گرانی, یارانه
موضوع: اجتماعی
۱۰
اردیبهشت
۱۳۸۹
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
ادامه »
برجسب ها: جومونگ, رزم, رستم
موضوع: طنز و سرگرمی
۰۷
اردیبهشت
۱۳۸۹
هنوز هم بعد از این همه سال، چهرهی ویلان را از یاد نمیبرم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت میکنم، به یاد ویلان میافتم. …
ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانهی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق میگرفت و جیبش پر میشد، شروع میکرد به حرف زدن. …
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمیگشت، بهراحتی میشد برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ویلان از روزی که حقوق میگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته میکشید، نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش…
من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل میشدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ میکشید. به سراغش رفتم تا از او خداحافظی کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگیاش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟
ادامه »
برجسب ها: زندگی
موضوع: نکات و داستان های آموزنده
۰۵
اردیبهشت
۱۳۸۹
چگونه جایگاه مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:
الف- ۴۰۰ آجر را در اتاقی بسته بگذار.
ب- کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
پ- آنها را ترک کن و بعد از ۶ ساعت برگرد.
ت- سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:
اگر آنها آجرها را دارند میشمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.
اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، (گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
اگر آنها آجرها را به طرز فوقالعاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذار.
اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.
اگر آنها آجرها را تکه تکه کردهاند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
اگر آنها بیکار نشستهاند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار.
اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامهریزی استراتژیک بگذار.
اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.
برجسب ها: تشخیص, جایگاه, کارمند
موضوع: طنز و سرگرمی
۰۳
اردیبهشت
۱۳۸۹
گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ،دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم.. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز ۸۰۰، ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.
برجسب ها: اسباب کشی, خانه, مایو, نامه, پدر, پست
موضوع: طنز و سرگرمی
۰۳
اردیبهشت
۱۳۸۹
یه توپ دارم قلقلیه
I have a ball roundy rounded,
It’s red ,white and blue.
When I hit it against the ground,
You have no idea how far it goes.
I didn’t have this ball.
I did my homeworks well.
My dad gave me an Eid gift.
Gave me a rounded ball!
ادامه »
برجسب ها: آموزش, اتل متل توتوله, انگلیسی, شعر, عمو زنجیر باف, یه توپ دارم قلقلیه
موضوع: طنز و سرگرمی
۰۲
اردیبهشت
۱۳۸۹
۱۰- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
۹-خدا می دونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۸- خدا می دونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمی گیره!
۷-خدا می دونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمی خره.
۶- خدا می دونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره.
۵- خدا می خواست آدم بارور و تکثیر شود ، اما خدا می دونست که آدم تحمل درد زایمان رو نداره.
۴- خدا می دونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره.
۳- خدا می دونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره.
۲- همونطور که در انجیل آمد ه است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند.
و سرانجام دلیل شماره یک
۱- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم….
برجسب ها: آفرینش, انسان, خدا, زن
موضوع: مطالب عمومی
۰۲
اردیبهشت
۱۳۸۹
نزوئلا:
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد!
اسپانیا:
زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
ادامه »
برجسب ها: جهان, زلزله, پیامد
موضوع: طنز و سرگرمی
۰۲
اردیبهشت
۱۳۸۹

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه .
ادامه »
برجسب ها: الاغ, خاک, زندگی, سطل, چاه, کشاورز
موضوع: طنز و سرگرمی